۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

خنجری دیگر در دل پان ایرانیست ها : بنر بزرگ " آذربایجان جنوبی ایران نیست " در بازی تراختور آزربایجان با امارات

دوستان عزیز این تیتر و مطلب و تصویر عینا از یکی از سایتهای پان تورکی نقل قول گردیده است .هدف من از گذاشتن این مطلب آگاه کردن ملت ایران و دلسوزان احتمالی در بدنه جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات آن نسبت به این جریان خیانتکار و وطن فروش است
طرفداران تیم آذربایجان جنوبی، تراختور، در استادیوم محمد بن زاید امارات متحده عربی بنر ۱۵ متری " آزبایجان جنوبی ایران نیست" را در مقابل دید رسانه های عربی قرار دادند.
فعالین سیاسی آذربایجان با حضور در ورزشگاه ابوظبی امارات، پرچمهای آذربایجان و ترکیه را به اهتزاز درآوردند و بارها شعارهای ملی در این ورزشگاه سرداده شد.
به گزارش خبرنگار آذوح از امارات در حالی که مامورین سفارت ایران با حضور در دربهای ورودی ورزشگاه و نشان دادن فعالین آذربایجانی به ماموران استادیوم باعث شدند بسیاری از پرچمها و پلاکاردها گرفته شود، با این حال این فعالین آذربایجانی با اتخاد تدابیری توانستند تعدادی از پرچمها را به داخل استادیوم برده و به خصوص در نیمه ی دوم دیدار، به اهتزاز درآورند.
در پی این امر و سرداده شدن شعارهای ملی، مامورین سفارت ایران با همراهی تعدادی از مزدوران رژیم به سوی فعالین سیاسی آذربایجانی حمله بردند و زدوخورد شدیدی به وقوع پیوست. پس از چند دقیقه از این درگیری و با دخالت حراست استادیوم ابوظبی، ماموران رژیم ایران مجبور به فرار شده و فعالین آذربایجانی مجدداد شعارهای ملی را سردادند. از جالبترین این شعارها می توان به "ایران، تروریست"، "آذربایجان وار اولسون ایسته مه ین کور اولسون" و "خلیج عربی" اشاره کرد.
گفتنی است در این دیدار نمایندگان تعدادی از احزاب آذربایجانی و فعالینی همچون آراز ائلسس حضور یافته اند.                                                                           

۱۳۹۲ فروردین ۲۱, چهارشنبه

وقتی پرچم ایران در گوشه استادیوم سهند هو می شود و پرچم آذربایجان در دل جایگاه میان تشویق هزاران هوادار تراختور برافراشته می شود

دوستان عزیز این تیتر و مطلب و تصویر عینا از یکی از سایتهای پان تورکی نقل قول گردیده است .هدف من از گذاشتن این مطلب آگاه کردن ملت ایران و دلسوزان احتمالی در بدنه جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات آن نسبت به این جریان خیانتکار و وطن فروش است
امروز در استادیوم سهند تبریز یکی از جالب ترین صحنه ها ، باز شدن پرچم ایران توسط چند تماشاگر نما دراوایل نیمه اول در ضلع شرقی استادیوم ضلعی که نسبت به ضلع جایگاه و روبه رویش کم تعداد ترین تماشاگر را داشت بود که ناگهان صدا و فریاد"بی شرف ، بی شرف ... " همۀ تماشاگران تراختور را به این عمل چند جوان تماشاگر نمای جلب کرد و همه یک صدا با فریاد و بالا و پایین آوردن دستشان آنها را مورد خطاب قرار می دادند ، جو چنان سنگین شد که دیگر تماشاگران تراختور به سوی پرجم ایران حمله کردند و زد و خورد شدیدی پا گرفت که در نهایت پرچم خیار گوجه پنیر نشان ایرانی گم و گور شد .
جالب ترین رخ داد دیگر بازی امروز زمانی بود که پرچم ملی آذربایجان علی الرغم بازرسیهای غیر معمول و خارق العادۀ فشرده و پرسی چند مرحله ای یگان ویژه در مبادی درب ورودی درست در نیمۀ دوم بازی در ضلع اصلی و روبه روی جایگاه استادیوم که پرتعداد ترین ضلع بین تماشاگران تراختور هست باز شد که در همین حین هزاران تماشاگر تراختور با شادی و شعف از شهامت و جسارت باز کنندگان پرچم با فریاد یاشاسین آذربایجان این عمل فعالین ملی را مورد حمایت و تحسین قرار دادند .

۱۳۹۲ فروردین ۱۶, جمعه

این مقاله جامع از سایت آقای ناصر کرمی باز نویسی گردیده

تُرک تباران و نظام جمهوری اسلامیِ تهران

ناصر کرمی

به آن گروه از مردم تُرک آذربایجانی که خود را ایرانی نمیدانند و از ماندن در کنار سایر ایرانیان در رنج میباشند میتوانند به کشور ترکیه مهاجرت کنند تا در زیر پرچم کشور ترکیه و با رئیس جمهوری محبوب عبدالله گل روزگار بسر کنند.
خوانندگانِ گرامی: نوشتار زیر بطور اختیاری و آزادانه نوشته نشده است. دلیل اصلی به تحریر درآمدن آن شرایط و سیاست آکتوئل و تحمیل شدهءِ روز هست. وظیفهء ما هم تحلیل دادن از مسائل روز و روشنگری مستند بدون سانسور میباشد. این نوشته یک تحلیل و نظر میباشد که درستی آن نسبی هست و بطور کلی مسئلهء نژاد پرستی، توهین، تحقیر، و یا تعصب خاصی علل نوشتن آن نبوده. از کارشناسان و مخالفین این نظر سپاسگزار خواهم بود اگر بر نادرستی آن تحلیل مستند و گره گشاییِ با پشتوانه ارائه دهند. بدون پرده برداری و شفافیّت بخشیدن به داد و ستدهایِ سیاسی پنهان و آشکار، هرگز به فرهنگ راسیونالیسم دست نخواهیم یافت و جایگزینی دمکراسی در ایران غیر ممکن و کسی هم از حقوق فردی و قومی خود در هر نقطه ای از ایران برخوردار نخواهد شد.
■ تُرک تباران در دورانِ قرونِ وسطی و در عصر مدرنیته چندین بار به سرزمین ایران حمله کردند که داستانِ خشونت و خونریزی با ویرانیِ این حملات زبانزدِ تاریخ هست. متأسفانه علیرغم آمیختگی فرهنگیِ نسبی و پیوندهایِ خانوادگی در ایران، مردمانِ تُرک در دورانِ مختلف و هنوز هم ایرانیان را رقیب خود میدانند. از دوران عثمانیان و تولّدِ ترکیهءِ نوپایِ امروز این رقابتها شدت بیشتری یافت. ساکن شدن پراکندهءِ گروهی از تُرک تباران از سال ۱۰۷۱ میلادی در جغرافیایِ ایران حکومتهایِ استبدادیِ ایلی قبیله ای را بر قرار کردند. ساختار خلیفه گریِ اسلامی تُرکی و رونق دادنِ شیعهءِ دوازده امامی، تحمیل زبان تُرکی بر زبان بومی سرزمین آذربایجان، از مهمترین دست آورد این قومِ مهاجر به ایران میباشد.
■ انقلاب اسلامی ۵۷ که تُرکهایِ ناحیّهءِ آذربایجان از ستونهایِ اصلی شکل گیری آن با دیدگاههایِ دینی و مارکسیستی بودند، فروپاشی و عقب ماندگی را برای ایران به ارمغان آورد و طبق معمول این انقلاب ارتجاعی بسودِ چندگانهءِ پان تُرکیسم با مرکزیّتِ کشور ترکیه تمام شد. کشور ترکیّه در میانِ اقوام مختلف تُرک تبار همان نقشی را دارد که کشور مصر به نمایندگی از اعراب در جهان بر عهده دارد و تصویر آنها را به نمایش میگذارد. وجود و پایداری نظام جمهوری اسلامی برای کشور ترکیه و تُرک تباران نعمتی است بیکران، به همین مناسبت تُرک تباران به رهبریِ حکومت ترکیه و جمهوری آذربایجان (اران) پیوسته به اشکال مختلف از جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون حمایت میکنند. به عبارتی دیگر وجودِ نظام جمهوری اسلامی تضمین افزایش روزافزون هژمونی تُرک تباری و رشدِ اقتصادی و سیاسی آن در ترکیه، در قفقاز، در ایران، در عراق، در خاورمیانه و جهان میباشد.
■ سیاست درونی و سیاست خارجی با برنامه ریزیهایِ اقتصادی نظام جمهوری اسلامی به رهبری مطلق علی خامنه ای تُرک تبار مطابق با منافع تُرک تباری با مرکزیّت آنکارا در خاورمیانه، آسیای میانه، قفقاز، و در جهان به پیش بُرده میشود. علی خامنه ای سرزمین و ملّت ایران را به ایالتی از سرزمین تُرک تباران و در مقیاس مستعمره ای از کشور ترکیه در آورده است. هدف امروز علی خامنه ای : ۱- سرکوب تمام عیار ناسیونالیسم ایرانی، سرکوب تیره های ایرانی چه در درون و برون مرز ۲- بد نامی، تضعیف، منزوی کردن، دشمن تراشی هرچه بیشتر برای کشور ایران ۳- فروش و تقدیم دو دستی بازار و گردش اقتصاد ایران به ترکیه ۴- تقویّت تُرک تباری در ایران و در منطقه ۵- آسیب پذیری و فروپاشی تمامیّتِ ارضی کشور بسود تُرک تباران،…
■ کشور ترکیه از برکتِ وجودِ نظام جمهوری اسلامی بهره برداریهایِ بسیاری از جمله: ۱- مهار و کنترل ایرانیان ( نژاد ایرانی در هر جغرافیا) بوسیلهء هم تبار و با هم پیمان خود علی خامنه ای است ۲- به غارت بردن اقتصاد و منابع انرژی ایران ۳- تسخیر بازار ایران برای کالاهای بدل و بی کیفیّت ترکیّه ۴- سرمایه گذاریهای کلان ترکیه، همچنین بهره برداریهای عظیم شرکتهای تُرکی در ایران، خرید کارخانجات و کسب امتیازاتِ اقتصادی ایرانی با قمیت ارزان ۵- مسافرت برنامه ریزی شدهءِ توریستی دو میلیون ایرانی در سال به ترکیه برای خرید و وارد کردن ارز به صندوقهای تُرک تباری ۶- برجسته کردن ترکیه در اتحادیه اروپا و جهان ۷- پی بردن به اسرار نظامی و سیاسی ایران برای تأثیر گذاری و تعیین استراتژیهای آن در جهتِ منافع تُرک تباری ۸- دور نگهداشتن هر چه بیشتر و طولانی تر ایرانیان از جهان دمکراتیک و غرب، زیرا ایرانی دمکراتیک و پیشرو با داشتن روابطی با جهان غرب، نقش ترکیه در منطقه و خاورمیانه بسیار کم رنگ و در سایه قرار خواهد گرفت و از امتیازاتی که امروز از سوی جهان غرب برخوردار هست محروم و موقعیّت خود را از دست خواهد داد.
۹- دو گانه نقش بازی کردن و سر در دو کیسه داشتن کشور ترکیه بین جهان اسلام، بویژه بین خاورمیانه، اتحادیه اروپا، با آمریکا و کشورهای صنعتی ۱۰- دفع فشارهای چندگانهء منطقه ای و جهانی بر دوش نظام اسلامی تهران، جلوگیری و میانجیگری از منزوی شدن و محاصرهءِ نظام ولایت فقیه تهران با قرار دادن آن فقط در حوزهء سیاسی و اقتصادی تُرک تباری ۱۱- جلوگیری از حلِّ منطقی بحران اتمی ایران با جهان غرب، تشویق نظام اسلامی تهران با رادیکالتر شدن ایدئو لوژیک اسلامی ۱۲- ادامهء پان اسلامیسم دوران عثمانی با کمک ولایت فقیه تهران و با پشتیبانی از دلارهای درآمد منابع انرژی ایران ۱۲- بی ثبات کردن ایران و از سویی دیگر سازماندهی و آمادگی هدفمندِ تُرک تباران ساکن ایران بوسیله و همکاریِ نهان و آشکار تنگاتنگِ علی خامنه ای و کشور ترکیه با جمهوری آذربایجان، برای زمان پس از سقوط نظام جمهوری اسلامی است.
■ مردمان تُرکِ ساکن آذربایجان ایران از اهداف تُرک تباری و همکاری پنهان و آشکار علی خامنه ای و ترکیه بخوبی آگاه هستند و با شناختِ کامل از این سیاست خشنود میباشند، امّا برای سرپوش گذاشتن بر این سیاست به بهانه ها و عناوین مختلف از جنبشهای دمکراتیک و ملّیِ سراسری ایران، برای نمونه از پیوستن به جنبش سبز سکولار در ایران دوری میجویند و با دامن زدن به مسئلهءِ قومیِ آنارشیسم و بی امنیّتیِ ویژه ای را به سود و برای برای استمرار و استحکام نظام اسلامی بر پا میکنند.
▬ در طول تاریخ منطقهءِ آذربایجان از زمان مهاجرت تُرک تباران ۱۰۷۱ میلادی دیکتاتور پرور و استبداد خیز بوده است. انتظار حرکت و جنبش دمکراتیکی را نباید از ناحیه آذربایجان داشت. بالاترین توان سیاسی و کشش فرهنگی و اجتماعی ناحیّهءِ آذربایجان فقط تا دوران فتودالیتهء اسب سواری و تیر اندازی و غیرت مندی عشیره ای میباشد. هر اندیشه و فلسفه ای با هر وسعت معنوی و جهان شمولی مدرن در نهایت از سوی این مردم از فیلتر بینش ناسونالیسم کور قوم و قبیله گرایی گذرانده میشود و آنرا از محتوای علمی و خردگرایی تهی میکنند.
■ فرهنگی که در قرن ۲۱ هنوز سنّت قبیله گرایی و نژاد پرستی قومی را جانشین اندیشهء فردگرایی راسیونالیسم میکند و هنوز به دمکراسی دست نیافته و هنوز بدون کسب اهرمهای قدرت سیاسی از رژیم ولایت فقیه در ایران، در پی تقسیم قومی و قبیله ای آنهاست، و برای رسیدن به دمکراسی با برکناری یک استبداد دینیِ افسار گسیخته از قبل شرط و موازین تعیین میکند و تنها با پذیرش این شرطها از سوی بقیه شهروندان غیر تُرک آنگاه میخواهد خرامان خرامان به تظاهر کنندگان و به جبههءِ ضد رژیم اسلامی می پیوندت، این مردمان با چنین دیدگاهی هنوز وارد عصر مدرنیته و راسیونالیسم واقعی نشده و پارامترهای جهان امروز را با همزیستی مسالمت آمیز در ساختارهای سیاسی مدرن بر پایه حقوق فردی و شهروندی را یا نمیشناسد و یا با بی اعتنایی از گنار آن میگذرند.
■ استقبال احساساتی و گرم آمیخته به ناسیونالیسم قبیله ای تُرکی از رئیس جمهور کشور ترکیه در آذربایجان بار دیگر ثابت کرد که مردم تُرک آذربایجان هویّت خود را خارج از مرزهای ایران جستجو میکند و آنها حاضر به هیچ همسویی و همبستگی با ملّت ایران نمیباشند. متأسفانه عده ای از مردمان کُرد ایرانی تبار بدون تجزیه و تحلیل درست از مسائل گذشته و امروز و بدون چشم انداز به فردا، شعار هویّت طلبی مردم آذربایجان را چشم بسته تکرار میکنند و با آنها همسو میشوند. از همه بدتر گروهی از ایرانیان به این امید نشسته اند که آذربایجان برایشان انقلابی راه بیندازند و خامنه ای را از تخت ولایت به پایین بکشند، چه خیال خامی!
■ امروز که مردم ایران جان بر کف برای سرنگونی رژیم اسلامی به خیابان می آیند، پرزیدنت کشور ترکیه همراه بیش از ۱۰۰ بازرگان با برنامه ریزی قبلی برای تنها نگذاشتن هم تبار خود علی خامنه ای در کشتن جوانان ایرانی، برای سرپوش گذاشتن و شستن خونهای ریخته شده بر خیابانهای تهران و دیگر شهرهای دیگر ایران در کنار رهبر انقلاب هم تبار خود می نشیند. پاداش علی خامنه ای هم به رئیس جمهور ترکیه کشتار هر چه بیشتر ایرانیان از هر قوم و قبیلهءِ غیر تُرک، تنگ تر کردن دایرهءِ استبداد دینی تُرک تباری، و سپردنِ قراردادهای ۳۰ تا ۴۰ میلیارد دلاری به ایشان میباشد. دشمن اصلی امروز ایرانیان و عاملین اصلی استبداد سیاه دینی در ایران حکومتها و ملّتهایی هستند که در چنین روزهایی به پشتیبانی از دستگاه رژیم ولایت فقیه علی خامنه ای تُرک تبار شتافته اند و میشتابند.
■ سئوال اساسی که باید با قشر روشنفکر واقعی و آزادهء مردم تُرک در میان گذاشت این هست که چرا رئیس جمهور ترکیه در چنین روزهایی به ایران سفر میکند ؟، چرا رئیس جمهور محبوب شما از سیستان و بلوچستان و یا از غرب کشور و یا از سنندج و کرمانشاه ، یا تخت جمشید در استان فارس دیدار نکرد!. از اصفهان دیدار کردن فقط برای توجیح وگمراه کردن افکار برای درک درست از سفر مرموز رئیس جمهور ترکیه به آذربایجان است!. دیدار با معنی و مفهوم سیاسی و از قبل برنامه ریزی شده از سوی علی خامنه ای و رئیس جمهور ترکیه در چنین شرایطی هم در ایران و هم در شمال آفریقا و خاورمیانه که جنبشهای دمکراتیک در حال اوجیگیری میباشد، حکایت از همبستگی و هژمونی تُرک تباری برای راه اندازی جنگهای قومی و نژادی در منطقه هست که همهءِ تیره های ایرانی و سایر مردمان دیگر منطقه باید بر این سیاست واقف باشند و در صدد خنثی کردن آن بر آیند.
■ دین اسلام در شاخه های مختلف آن از جمله سنّی و شیعهءِ آن با ساختار حکومتی خلیفه گری ایدئولوژی و ابزار تمدن سازی و کشور گشایی تُرک تباران بوده است. علی خامنه ای و حکومت ترکیه سالهاست که با داغ کردن تنور سیاست اسلامیزه کردن دوبارهءِ منطقه و خاورمیانه، منافع و سیاست فقط تُرک باری را به پیش میبرند. نتایج و پیامدهای سیاسی تلاشهای اسلامی ۳۰ سالهءِ نظام ولایتِ فقیه با برنامهء اتمی آن همه به حساب کشور ترکیه و به کیسهءِ تُرک تباری ریخته شده و خواهد شد. تنها ایران و خاورمیانهءِ سکولار و دمکراتیک باعث خواهد شد که سیاست های اسلامگرای ترک تباری نقش بر آب و پرده از چهرهءِ ریا و تزویر علی خامنه ای و کشور ترکیه برداشته شوند.
■ انقلاب سکولار و دمکراتیک در کشور باستانی مصر نشان داد که ما ایرانیان با این مردم نقاط مشترک و همسانی تاریخی و فرهنگی و نظری داریم و خواسته های امروزمان هم بسیار شبیه بهم است. اگر کشور دمکراتیک مصر امروز در سیاستهای خود در شورای هماهنگی کشورهای عربی ناحیه خلیج فارس و در لیگ عربی در مورد ایرانِ دمکراتیکِ فردا تجدید نظر کند، ما میتوانیم با این کشور روابط بسیار دوستانه و همکاریهای چند جانبه برای آرایش جدید و سامان دادن به خاورمیانه را با هم داشته باشیم. ما تاریخ، فرهنگ، و زاویهءِ جهان نگری مشترکی با تُرک تباران نداشته ایم و نخواهیم داشت. اگر حکومتهای کشورهایِ تُرک تبار همچنان به سیاستهایِ ضدِ ایرانی تا کنونِ خود ادامه دهند در آینده هم تحت هیچ شرایطی نمیتوانم با این کشورها حتّی روابط دیپلماتیک عادی داشته باشیم.
■ ملّت مصر و اغلب کشورهای عربی امروز، مانند ایرانیان بخوبی به این موضوع پی برده اند که سیاست ورزی و اسلامگرایی علی خامنه ای و کشور ترکیه نه بخاطر اسلام است و نه به مناسبتِ رهایی مردم فلسطین و یا احترام به فرهنگِ مردمانِ عرب میباشد، بلکه تنها و تنها منافع اقتصادی، سیاسی، و گسترش جغرافیای تُرک تباری مانند دورانِ عثمانی هدف میباشد.
▬ بر قراری دمکراسی و سکولاریسم در خاورمیانه و شمال افریقا بطور اتوماتیک کشور ترکیه و علی خامنه ای را از گردش سیاست در خاورمیانه و جهان به بیرون پرتاب خواهد کرد. زیرا کشور ترکیه و فرهنگِ تُرک تباری تا کنون فقط در فضا و مکانی توانسته است خودی نشان دهد و پرچم خود را بالا برد که دیکتاتوری و اسلامگرایی حاکم بوده است. بنا بر این نسخهء مبارزه با این اندیشه و فرهنگِ تُرک تباری، ترویج دمکراسی و سکولاریسم از سوی ایرانیان و سایر مردمان و کشورهای منطقه، بویژه مناطق کُرد نشین در هر کجا و کشورهای بپاخواستهء عرب میباشد.
■ امروز کشور ترکیه با همکاری علی خامنه ای سیاست پان اسلامیسم عثمانی را حتّی خارج از ایران و خاورمیانه برجسته کرده اند و به گسترش اسلامگرایی و افزایش ساختن مساجد در قارهء اروپا و دیگر کشورها اقدام میکنند. وظیفه دمکراتیک و ملّی ما ایرانیان و سایر مردمان آزادیخواه و صلح دوست و سکولار منطقه است که شهروندانِ این کشورهای اروپایی را از اهداف شوم اسلامگرایی کشور ترکیه و علی خامنه ای مطلع سازیم. اسلامگرایی، مدرسه و حوزهءِ علمیه با مسجد سازی فازهای و استراتژیهای تُرک تباران برای تسخیر ممالک دیگر بوده است.
■ درپایان به آن گروه از مردم تُرک آذربایجانی که خود را ایرانی نمیدانند و از ماندن در کنار سایر ایرانیان در رنج میباشند میتوانند به کشور ترکیه مهاجرت کنند تا در زیر پرچم کشور ترکیه و با رئیس جمهوری محبوب عبدالله گل روزگار بسر کنند.
▬ کشورهای نوپای: جمهوری ترکیه و جمهوری آذربایجان مانند کشور اسرائیل در فلسطین در آسیای صغیر و قفقاز با نسل کشی و پراکندن مردمان دیگر بویژه مردمان ارمنی و ایرانی تبارانِ کُرد، بنیاد نهاده شده است. همانطور که مردمان یهودی از سراسر جهان به کشور تازه تأسیس اسرائیل برگشتند، تُرکهای ناراضی در ایران هم میتوانند از این شیوه پیروی کنند و به جمهوری آذربایجان و ترکیه برای همیشه سفر کنند. این راهِ حلّ، مناسب ترین، دمکرات ترین، در ضمن احترام آمیزترین پیشنهادی است که ما میتوانیم به آنها تقدیم بداریم.
| فوریه ۲۰۱۱| آلمان|
سایت نویسنده:
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=12
ایمیل نویسنده: Nasser.karami@gmx.de

۱۳۹۲ فروردین ۱۵, پنجشنبه

آیا خمینی هم تورک بود؟

علیرضا نظمی افشار، کمیسر دیپلماتِ طاقت فرسودۀ جمهوری آتلانتیس*، چندی پیش نامه ای به مقامات آمریکایی نوشته و تاریخ و جغرافیای آذربایجان را برایشان توصیف نموده است. به تاریخ نگاری مضحکش نمی پردازم که از یک سو برای خوشایند غربیان، از اسکندر گجستک با لقب کبیر یاد کرده و بعد، از سردار ایرانی به نام آتورپات به ستایش نام می برد که در مقابله با جانشینان همان اسکندر فرمانروایی ماد خرد را به دست می گیرد! این مرد نمی داند اگر اسکندر را کبیر می داند، که دیگر نمی تواند از دشمنان او ستایش کند! اما او به نام آتورپاتی احتیاج دارد که جامه ترکی تنش کرده و سابقه حکومت ترکان را به 2300 سال پیش وصل کند!! و دیگر اینکه اقوام متنوع باستانی آذربایجان را ترک نژاد معرفی کرده که هیچ گواهی بر این ادعا اقامه نشده....
نفشه ای که مورد نظر اوست" آذربایجان جنوبی"، برای به اصطلاح ایالتِ فدرال، اما در واقع کشور آذربایجان است، البته تازگی ندارد و در تارنماهای تورکانِ ایران گریز، بارها منتشر شده بود.
با هم نگاهی می اندازیم به این نقشه:
 







نتایجی که از این ترسیم مستفاد می گردد:
اگر دقت کنید، بخوبی پیداست که مرز این محدوده با دیگر نقاط کشور و ارمنستان و ترکیه پررنگ کشیده شده و مرز آن با ارانِ قفقاز کمرنگ!! یعنی مثلا این خطوط، مرز آذربایجان خیالی را با دیگر مناطق در حد تمایز دو کشور نقاشی کرده ولی با اران در حد استانهای یک کشور! و اصولا در هیچ جای نقشه، نامی از ایران نیست! مرزهای ایران با عراق هم محو شده!!!!
استانهای:
1- آذر غربی
2- آذر شرقی
3- اردبیل
4- زنجان
5- قزوین
6- همدان
7- مرکزی
به طور کامل جزء آذربایجان قرار گرفته و نیز:
8- شهرستان بیجار در استان کردستان
9- شهرستانهای آستارا- تالش- رضوانشهر- بندر انزلی- هشتپر توالش- فومن- صومعه سرا - ماسال- شفت در استان گیلان جزو آذربایجان به شمار آمده! ((جالب است در حالی که از درج نام شهر کوچک "گیو" مضایقه نشده اما از 9 شهرستان استان گیلان که به آذربایجان بخشیده شده، جزء آستارا، هیچ نامی برده نشده!))
برای تعیین میزان انصاف و اشتهای قومیت گرایان، کافی است به چند نکته اشاره کنیم:
در استان آذر غربی که تماما جزء حریم آذربایجان به شمار آمده، داریم:
شهرستانهای سردشت – پیرانشهر – مهاباد – بوکان - اشنویه - سیه چشمه به طور 100% کرد نشین می باشند و در شهرستان های :
نقده: 3/2- میاندوآب: 2/1 کرد تبار هستند.
و روستاهای شهرستان های : ارومیه- خوی- ماکو و شاهین دژ کرد تبارند.
و در خود مرکز استان هم شمار بسیار زیادی از اهالی ارومیه کرد می باشند ((اصولا شهر ارومیه مورد اختلاف کردان و آذری هاست)) و به طور کلی غرب و جنوب استان و مناطق کوهستانی مرزی کرد نشین است و نام تاریخی جنوب دریاچه ارومیه هم "مکریان" است.
بنابر آمار های مختلف دستِ پایین 50% جمعیت استان آذر غربی کرد تبار هستند.
((این نسبت تا دو سوم هم گفته می شود)).
جدای از این، ارومیه مظهر همزیستی میان آسوریان – ارامنه- آذری ها – کردان و یهودیان بوده است. که اکنون از آسوریان که تا همین جنگ اول جهانی صدها پارچه آبادی در غرب ارومیه داشتند و یهودیان، شمار اندکی باقی مانده و جمعیت ارامنه هم روز به روز کم می شود.
در استان اردبیل:
اهالی شهرستانهای گرمی و نمین، تالشی بوده و روستاهای شرق شهرستان خلخال و گیو هم تات - تالشی هستند.
در استان زنجان:
شهرستان طارم هم تالشی و تاتی و کرد زبان((کرمانجی)) هستند.
در استان قزوین:
خود شهر که ترک زبان نیستند. تنها روستا ها و شهر های کوچک غربی استان ترک زبانند.
و شهرستان تاکستان و بویین زهرا هم زبان و گویش محلی خودشان را دارند. (( اهالی بویین زهرا اصالت خود و زبانشان را کردی می دانند.))
در استان همدان:
شهرهای کم جمعیت رزن و کبودرآهنگ و بهار ترک زبان و در شهرستان اسدآباد تنها ۱۴٪ ترک زبانند و خود همدان فارسی زبان و شهرهای پرجمعیت و اصیل جنوب استان:
ملایر- نهاوند- تویسرکان- به زبانهای لری، لکی و فارسی تکلم می کنند.
در استان مرکزی هم:
شهرستانهای خمین – محلات- دلیجان-شازند و تا حدودی آشتیان و تفرش و اراک فارس زبان و لر هستند تنها در ساوه و روستاهای اطراف آن زبان ترکی شنیده می شود.
در کل استان گیلان هم شماری از جمعیت شهر آستارا و تعداد کمی از شهر بندرانزلی ترک زبانند و بقیه گیلک و تالشی هستند.
در بیجار کردستان هم هر چند شماری ترک زبان زندگی می کنند اما اکثر جمعیت کردِ شیعه می باشند.
تنها جایی که رد پایی از زبان ترکی داشت و جناب نظمی جرات نکرد دست اندازی کند شهر سنقر در استان کرمانشاهان است! در این شهر حدود پنجاه هزارتن از اهالی به زبان سنقری که باید از انواع زبانهای ترکی باشد، آمیخته به کردی صحبت می کنند و همه روستاهای اطراف هم کرد زبان هستند. ((گویا نظمی شنیده اهالی کرمانشاه پهلوان منش هستند. بنابراین از خیر این خلق پنجاه هزار نفری گذشته اند!))
حکایت: مردی در گذرگاه زمین را به چشم می کاوید. از او پرسیدند: چیزی گم کردی؟ گفت: بله یک ده شاهی داشتم که گم شده. دقایقی گذشت و به یکباره مرد روی زمین خم شد و سکه ای یافت و در جیب گذاشت و دوباره به کار کاوش ادامه داد! پرسیدند ظاهرا که ده شاهی پیدا شد! دیگر دنبال چه می گردی؟! مرد در پاسخ گفت: این ده شاهی را جستم حالا دنبال مال خودم می گردم!!
حالا حکایت جناب نظمی ماست که: در جغرافیای خیالی آذربایجان بزرگ همه را آذری فرض می کنند و برای دیگر گویشوران ساکن در آن جغرافی حق سرزمینی نمی شناسند. اما اگر چند روستا ترک زبان در بیرون از جغرافیای سه برابر شده ترسیمی خودشان هم پیدا کنند، در صدد الحاق هم زبانانشان به سرزمین مادر هستند!!
خوب ببینیم از این تقسیم بندی چه چیزهایی نتیجه گرفته می شود!
کمیسر دیپلمات طاقت فرسوده ما ((این عنوانی است که ایشان خود بر خود نهاده و می گوید من دیپلمات کمیسون آذر جنوبی هستم که به کار طاقت فرسای دیپلماتیک مشغولم!)) در پیام پیشین خطابشان به مردم آذربایجان جنوبی بود. و در پیام ماه پیش خود به مسئول حزب دموکرات کردستان ایران؛ از او ایراد گرفته بود که چرا در دفاتر مثلا مسعود بارزانی رهبر اقلیم کردستان عراق، نقشه "کردستان بزرگ" به دیوار آویخته است!! خوب اگر نقشه "کردستان بزرگ" نباید به دیوار آویخته باشد، پس جنابعالی چرا نقشه اذربایجان بزرگ به گردن آویزان کرده و دوره راه افتاده ای به مقامات غربی درس جغرافیا یاد می دهی؟! وقتی می گویی مردم "آذربایجان جنوبی" هر بچه ای هم می فهمد که لابد شمالی هم درکار است که شما نماینده خود خوانده جنوبش هستید!
(( ما هنوز نمی دانیم که این سمت در کدام نظر خواهی از ساکنان شریف آذربایجان به ایشان تفویض شده)) بخش دیگری از پیام پیشین او، با تحریف وقیحانه تاریخ همراه است. گفته اند: که دو قرن از جدایی آذربایجان می گذرد! لفظ آذر جنوبی و دو قرن جدایی یعنی اعتقاد به یک ملت مرکب از آذر جنوبی و شمالی که لابد باید یکی شوند. خوب چطوری است که آذری ها حق دارند یکی شوند و نقشه شان بزرگ شود اما کردان نه! کمی تا قسمتی بوی نژاد پرستی و خودخواهی و انحصارطلبی به مشام نمی رسد؟؟ (( در اینجا نمی گویم ایده کردستان بزرگ پذیرفتی است یا نه، بلکه فقط دیدگاه نظمی به چالش کشیده می شود.))
ایشان از تعیین حدود اذربایجان بر اساس جغرافیای تاریخی دم می زنند!
مبدا این جغرافیای تاریخی کی می باشد؟! ما که نگران بحث جغرافیای تاریخی نیستیم .از دل امپراطوری هخامنشیان 44 کشور روئیده اند. آیا ما هم می توانیم نسبت به مصر و لیبی و آسیای صغیر و یونان و .... ادعا داشته باشیم، چون بیش از دو قرن بخشی از خاک ایران بوده اند؟! این داستان در دوره های اشکانی و ساسانی و صفویه هم بعد با ابعاد کوچکتری ادامه یافته است.
تازه این داستان قیاس مع الفارق است! ایران هخامنشی و پس از آن موجودیت تاریخی و مستقل داشته در حالی که در طول تاریخ، حکومت و یا کشور و دولتی مستقل به نام آذربایجان نداشته ایم، که اکنون به استناد دوران حاکمیت آن درخواست کنیم آب رفته به جوی باز گردد!
آقای نظمی که جغرافیای آذربایجان را از دو استان به 9 استان افزایش می دهند، از اراده مردم مناطق مطبوعشان هیچ خبری ندارند! در مورد استان قزوین همین ده سال پیش مردم قزوین برای جدایی از زنجان دست به شورش و تظاهرات خشم آلود زدند و بحران آفریدند! در حقیقت نظام شونیستی نبود که قزوین را از آذربایجان جدا کند، بلکه اراده عمومی اهالی قزوین که به عقیده شما باید اذربایجانی باشند بود که نظام را مجبور به گردن نهادن به اراده آذربایجانی ها ی قزوینی در جدایی از آذربایجان نمود!!! یه کمی مسئله سخت شد نه! دوباره بخوانید! اصولا قزوینی ها از شاه دلخور بودند که چون شهبانو فرح اصالت زنجانی داشتند، شاه بخاطر او زنجان را مرکز استان کرده بود (( منطقی می گویند!))
در مورد اردبیل هم که از پیش از انقلاب درخواست ثابت ساکنان اردبیل در جدایی از تبزیز بوده و تشکیل استان جدا و وقتی زیر فشار مردم اردبیل این طرح در مجلس نمایندگان رای آورد بزرگترین جشن اردبیلی ها بعد از فتح خرمشهر به وقوع پیوست!
اینها در حالی است که حاکمیت شونیست ما ((به قول نظمی و دوستانش)) در مقابل اراده کرد تباران آذر غربی در تاسیس یک استان کرد نشین به نام مکریان تا کنون مقاومت کرده و به سود آذری ها حرکت کرده!!! (( اصولا در همه مناقشات قومی در غرب کشور بدون استثناء کردها فدای خواسته اذری ها شده اند این در حالی است که اندیشه ورزان پانترک خلاف این را تبلیغ می کنند))
آقای نظمی با این تقسیم بندی خود ناچار این نتایج را باید بپذیرند و پاسخ دهند:
اگر جغرافیای اذربایجان آن است که شما می گویید پس این چهره ها هم اذربایجانی هستند:
1- آیت الله خمینی بنیان گذار نظام. ایشان اهل خمین بودند و خمین هم جز اذربایجان به
شمار آمده پس ایشان هم اذری است!!!
2- نخستین رئیس دولت جمهوری اسلامی مهندس بازرگان- ایشان هم تبریزی بودند= آذری
3- نخستین رئیس جمهور : دکتر بنی صدر . همدانی = آذری
4- دومین رئیس جمهور : آقای محمد علی رجایی. قزوینی = اذری
5- سومین رئیس جمهور: آیت الله خامنه ای. تبریزی = اذری و نیز مقام رهبری کنونی.
6- نخست وزیر دهه اول انقلاب: میر حسین موسوی. تبریزی = اذری
7- رئیس ده سال اول سازمان برنامه مسئول آمایش زمین و سرمایه گزاری در کل کشور روغنی زنجانی. زنجانی = آذری
8- دادستانهای کل کشور موسوی تبریزی و رئیس قوه قضاییه آیت الله موسوی اردبیلی و شمار زیادی از مقامات قضایی و قضات حاکم شرع از اذربایجان
9- لشگری از وزرا، نمایندگان مجلس، فرماندهان نیرو های مسلح و دیگر ارکان و تصمیم گیرندگان کشور...
اگر در این بیست و هفت ساله اشکالی در مدیریت کشور بوده، خوب ببیند چه کسانی مسئولیت داشته اند و از نظر قومی که خیلی به آن علاقه مندید هم نگاه کنید که قومیت آنها کجایی بوده! بعد ببینید ارمنی ها و کردها و فارسهای شونیست در کجای هرم قدرت قرار داشته و دارند! و مسئول ناکامی های شما چه کسانی هستند!!
پس چرا پند نمی گیرید ای صاحبان بصیرت!
مردم ایران نگاهی که به مسولین داشته اند هرگز قومی نبوده . در انتخابات ریاست جمهوری سه دوره اول مردم مناطق به قول آنها فارس به نامزدهای به قول شما آذربایجانی رای دادند و اصولا همین کار در دوره های بعد تکرار شد. در انتخابات ششم مردم مازندران به همشهری خود آقای ناطق نوری رای ندادند بلک یک معمم یزدی را برگزدیدند و نیز مردم عرب زبان خوزستان هم به جای رای به همشهریشان آقای شمخانی، به اقای خاتمی رای دادند!!
خوب چه مایه بی انصافی لازم است که کسانی اشکالی در کشور ببینند و به گردن شونیستها یی یبندازند که نمی دانیم در ساختار حکومت چه جایگاهی را اشغال کرده اند!! آنها چند استاد سالخورده دانشگاه تهران نظیر دکتر پرویز ورجاوند را به شدت می کوبند و نمی گویند این استاد هفتاد ساله جلوی کدام طرح صنعتی یا اقتصادی را گرفت که به آذربایجان نرسد!
تنها راهی که می ماند شکستن کاسه کوزه ها سر کردها و ارمنی ها و یهودیان است. که از قضا در حاکمیت کنونی ما جایگاهی ندارند!
* آتلانتیس؛ نام جزیره بسیار بزرگ و خوش آب و هوا و بهشت گونهِ افسانه های یونان است که در کتابهای یونانی توصیف شده اما هنوز پیدا نشده! آقایان هم مردم اذربایجان را به برپایی دوباره بهشتی خیالی دعوت می کنند که هنوز اثری از آن در گذشته ها پیدا نشده و آینده برپایی این بهشت هم منوط به تجزیه ایران و ترکیه و روسیه و گرجستان و محو السون شدن ارمنستان است !! این راه به این کوتاهی فقط چند سال زمان و چند میلیون کشته طلب می کند، خدا می داند! بعد آز آن آتلانتیس از پس غبارها بیرون می آید و رخ می نماید. منتهی مشکل اینجاست پس از این همه تلاش باز هم آتلانتیس فقط افسانه بوده است نه بیشتر و معلوم نیست چطوری باید واقعیت به فرم دلخواه خیالات درآید!!

۱۳۹۱ دی ۱۳, چهارشنبه

تهران هم بخشی از آزربایجان مستقل خواهد بود-مقاله ای از یک پان گرگ

بخشهاي آزربايجاني استان مركزي – مئهران باهارلي

باي بک آذربايجان | 194 days قبل منتشر شده است | شنبه, ۳- تیر , ۱۱۰۱۲, ساعت ۰۴:۵۵ [ر.ز] | مقاله ها


. “مركزي” ناميدن آگاهانه نواحي ترك نشين واقع در شمال غرب ايران و يا آزربايجان اتنيك در ده هاي اخير از سوي دولت ايران، از جمله سياستهاي پان ايرانيستي است. “آزربايجانگرايان استالينيست” و “پان ايرانيستهاي خجالتي” در اين مورد نيز با سياستهاي دولت ايران همسويند. اخيرا عده اي از جمله ليلا مجتهدي و علي قره جه لو آزربايجان ناميدن اين بخشهاي ترك نشين در شمال غرب ايران را “ماليخوليا، ترك پرستي، دشمني با فارس، …”، و عليرضا اصغرزاده تركان ساكن در اين بخشهاي ترك نشين و آزربايجاني را “دياسپوراي ساكن در خارج آزربايجان” ناميده اند. اينگونه ادعاها محصول

“مركزي” ناميدن آگاهانه نواحي ترك نشين واقع در شمال غرب ايران و يا آزربايجان اتنيك در ده هاي اخير از سوي دولت ايران، از جمله سياستهاي پان ايرانيستي است. “آزربايجانگرايان استالينيست” و “پان ايرانيستهاي خجالتي” در اين مورد نيز با سياستهاي دولت ايران همسويند. اخيرا عده اي از جمله ليلا مجتهدي و علي قره جه لو آزربايجان ناميدن اين بخشهاي ترك نشين در شمال غرب ايران را “ماليخوليا، ترك پرستي، دشمني با فارس، …”، و عليرضا اصغرزاده تركان ساكن در اين بخشهاي ترك نشين و آزربايجاني را “دياسپوراي ساكن در خارج آزربايجان” ناميده اند. اينگونه ادعاها محصول بي خبري از تاريخ و جغرافياي انساني خلق ترك و وطن آزربايجاني و نتيجه از خودبيگانگي و بازي خوردگي صاحبان اين ادعاهاست و كمترين نتيجه آن، زدگي اين بخش از خلق ترك ساكن در شمال غرب ايران و دور ساختن او از مفهوم وطن آزربايجاني است. واقعيت آن است كه تركهاي ساكن در استان مركزي دياسپورا نيستند، بلكه تركهائي هستند ساكن در وطن خود. همچنين نه تنها ادعاي آزربايجاني بودن بخشهاي ترك نشين استان مركزي و مناطق مجاور آن ماليخوليا و دشمني با فارس نيست، بلكه اين ادعا كه مناطق ترك نشين مذكور در خارج آزربايجان قرار دارند، دشمني علني با خلق ترك و وطن آزربايجاني است.
سؤزوموز
استان مركزي در مركز ايران نيست، در شمال غرب ايران است
استان مركزي و بخشهاي ترك نشين استان قم، جنوب شرقيترين ناحيه منطقه پيوسته ترك نشين ‎در شمال غرب كشور و يا آزربايجان اتنيك را تشكيل ميدهند. از سوي ديگر اين استان به همراه استان همدان، به مثابه ستون فقرات فرهنگ و ادب تركي در جنوبيترين بخش آزربايجان حتي كل آن مي باشد. همانگونه كه مناطق ترك نشين و آزربايجاني استانهاي كردستان و كرمانشاهان پشتگرم و متكي به استان همدان اند، مناطق ترك نشين و آزربايجاني استانهاي قم و تهران نيز پشتگرم و متكي به استان مركزي اند. علاوه بر اين، استان مركزي به سبب قرار داشتن بخش عمده خلجستان در آن موطن زبان توركيك باستاني خلج- و نيز نوشته شدن تنها نسخه موجود ديوان لغات ترك محمود كاشغري توسط نساخي بنام محمد ساوي از اين استان، داراي اهميت فوق العاده و حرمت ويژه اي در جهان توركيك است. با اينهمه و متاسفانه در اثر شدت هويت زدائي ارضي آزربايجاني، بسياري از ايرانيان حتي فرهنگيان و فعالين ترك نيز بويژه به لحاظ جغرافيائي داراي تصوري نادرست و يا مبهم در باره موقعيت استان مركزي اند. چنانچه عده اي از ايشان استان مركزي را خارج آزربايجان و بخشي ديگر صرفا شهرستان ساوه استان مركزي را داخل آزربايجان گمان ميكنند.
آزربايجان را محدود به دو استان داراي نام آزربايجان (يعني استانهاي آزربايجان شرقي و غربي) دانستن و بقيه منطقه يكپارچه ترك نشين در شمال غرب ايران را خارج از آزربايجان گمان نمودن؛ در ايران ديدگاه جريانات پان ايرانيستي، آزربايجانگرايان استالينيست، قوميتگرايان افراطي فارس، كرد و ارمني؛ و در خارج ايران ديدگاه شرق شناسان و دول استعماري غربي است. اين ديدگاه ضدملي، ضد تركي و تماما نادرست كه به دلايلي به نگرش غالب در اتحاد جماهير شوروي سابق و نيز تركيه مبدل شده است، آنچنان نهادينه گرديده كه متاسفانه حتي برخي از فرهنگيان ترك ايراني نه تنها به خطا مناطق ترك نشين استانهاي مركزي و همدان و نواحي مجاور آنها را در خارج آزربايجان شمرده اند، بلكه گامي فراتر گذاشته و در خطائي بزرگتر اين مناطق آزربايجاني واقع در شمال غرب ايران را در ايران مركزي گمان نموده اند. به عنوان نمونه پروفسور تقي زهتابي احتمالا به تبعيت از ذهنيت حاكم بر سيستم شوروي، در تمام آثار خود بخشهاي آزربايجاني استانهاي همدان، مركزي، كردستان، قم و حتي زنجان را خارج از آزربايجان دانسته و اين نواحي جنوبي آزربايجان واقع در شمال غرب ايران را در ايران مركزي عد كرده است. غافل از آنكه منطقه به هم پيوسته ترك نشين موضوع بحث، همانگونه كه از نيم نگاهي به نقشه ايران نيز فورا معلوم ميشود، تماما در شمال غرب ايران قرار دارد و نه در مركز آن.
عده اي ديگر، بخشهاي ترك نشين و آزربايجاني استان مركزي را صرفا در شهرستان ساوه خلاصه مينمايند. اين ديدگاه نيز در جمهوري آزربايجان و در ايران در ميان بعضي از مليگرايان آزربايجاني متاثر از ديدگاههاي غيرواقعي رايج در اين جمهوري ديده ميشود. حال آنكه بر خلاف اين تصور نادرست، بخشهاي ترك نشين و يا آزربايجاني استان مركزي بسيار فراتر از محدوده شهرستان ساوه بوده و بيش از دو سوم مساحت اين استان را در بر ميگيرد. محدوده آزربايجاني استان مركزي شامل همه شهرستان ساوه و بخشهايي از شهرستانهاي اراك (سلطان آباد)، آشتيان، تفرش و شازند (سربند) ميباشد.
مفهوم بي اساس مركزي
“استان مركزي” كه بيش از دو سوم اراضي آن ترك نشين است، علي رغم نام خود، به همراه نواحي ترك نشين استانهاي قم، همدان، تهران و …….. جزء آزربايجان جنوبي (آزربايجان ائتنيك) و يا ناحيه به هم پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور، و نه مركز آن به شمار ميرود. در واقع نواحي ترك نشين استان مركزي، جنوب شرقي ترين قسمت آزربايجان جنوبي را تشكيل ميدهند. بنظر مي رسد وجود كلمه “مركزي” در نام اين استان باعث لغزش بسياري از افراد شده است. حال آنكه كاربرد اوليه تعبير “مركزي” در نام اين استان ربطي، به موقعيت جغرافيائي آن نداشته، بلكه به معني جاي گرفتن مركز سياسي كشور يعني تهران كه در شمال غرب ايران قرار دارد، در اين استان بوده است. به هنگام ايجاد استان مركزي براي اولين بار، مركز سياسي كشور يعني پايتخت در استان مركزي قرار داشت. يعني در نام استان مركزي، كلمه مركزي نه به معناي مركز جغرافيائي ايران، بلكه به معني مركز سياسي آن بوده است. بنابر اين از لحاظ پراكندگي خلق ترك در ايران، تلقي كردن تركان ساكن در استانهاي تهران، مركزي، قم، همدان و …. به عنوان تركان ايران مركزي تماما نادرست است، زيرا از يك سو اينها همه تركان ساكن در شمال غرب جغرافياي ايران و يا آزربايجان جنوبي اند و از سوي ديگر مراد از خلق ترك ساكن در “ايران مركزي”، تركهاي ساكن در استانهاي اصفهان و يزد و نواحي مجاور اين دو در استانهاي كهگيلويه، لرستان، سمنان و غيره است. (منظور از خلق ترك ساكن در جنوب ايران نيز، استانهاي فارس، كرمان، خوزستان، بوشهر، هرمزگان و غيره مي باشد).
اما مركزي ناميدن آگاهانه نواحي ترك نشين واقع در شمال غرب ايران و يا آزربايجان اتنيك در ده هاي اخير از سوي دولت ايران، از جمله سياستهاي پان ايرانيستي است. آزربايجانگرايان استالنيست در اين مورد نيز با پان ايرانيستها همفكراند. ايجاد منطقه اي بنام مركزي در طرح اخير ايالتي ايران شامل استانهاي آزربايجاني واقع در شمال غرب ايران يعني استانهاي فعلي زنجان، قزوين، تهران، مركزي و قم – كه تمام و يا بخش اعظم هر پنج استان فوق را نواحي ترك نشين تشكيل ميدهد- نيز در همين راستا معنيدار است. با طرح منطقه اي پيشنهادي مذكور، از يك طرف مفهوم بي اساس و من درآوردي مركزي تا شمال غربيترين نواحي ايران و آزربايجان به مرز استانهاي آزربايجان شرقي و غربي و اردبيل گسترده مي شود و از طرف ديگر با تجزيه اراضي واحد ترك نشين شمال غرب كشور و يا منطقه ملي ترك بين چند منطقه كاملا مستقل و جدا از هم، ارتباط بخش اعظم منطقه ترك نشين شمال غرب كشور در جنوب آن با ناحيه كوچك باقيمانده با نام آزربايجان در شمال آن به طور ابدي گسسته ميگردد.
بخشهاي آزربايجاني استان مركزي
نوشته زير خلاصه اي از داده هاي سايت ميراث فرهنگي استان مركزي وابسته به سازمان ميراث فرهنگي كشور (منحصرا) در باره پراكندگي تركزبانان و زبان تركي در استان مركزي است كه از قسمتهاي مختلف سايت مذكور دستچين و از نو دسته بندي شده است. از مطالعه داده هاي مذكور نتايج زير بدست ميآيد:
-”از هشت شهرستان استان مركزي، پنج شهرستان تماما و يا اكثرا ترك نشين و بخشي از منطقه ترك نشين به هم پيوسته شمال غرب كشور ميباشند.
-زبان تركي در اكثر روستاهاي اطراف اراك، سربند و ساوه رايج است.
-هر چهار بخش مركزي، زرند، خرقان، نوبران در شهرستان ساوه عمدتا ترك نشين اند.
-از سه بخش تشكيل دهنده شهرستان اراك (مركزي، خندان، وفس)، بخش وفس تماما و بيش از نيمي از بخش خنداب ترك نشين است.
-شهرستان آشتيان به جز مركز آن شهر آشتيان، عمدتا ترك نشين است.
-از دو بخش مركزي و فراهان شهرستان تفرش اكثريت اهالي بخش مركزي را تركها تشكيل ميدهند.
-بسياري از اهالي شهرستان شازند (سربند) ترك بوده و احتمالا تركها اكثريت جمعيت اين شهرستان را تشكيل مي دهند.
-علاوه بر نواحي فوق همچنين در شهرستان خمين، افزون بر خود شهر خمين كه شهري سه زبانه فارسي، تركي و لري است، دهستانهاي حمزه لو و چهارچشمه و همچنين روستاهاي پيرامون مكان و خوگان ترك زبان ميباشند.
- در شهرستان محلات شماري از روستاها مانند بزيجاني، سعادت آباد، عيسي آباد، اميرآباد و غيره تماما ترك نشين اند.”
چند نكته در باره وضعيت تركهاي استان مركزي آزربايجان:
١- توركهاي ساكن در استان مركزي (به معني عام توركيك) شامل دو گروه “ترك” (به معني خاص) و “خلج” ميباشند. خلق ترك در شهرستانهاي ساوه، اراك، آشتيان، تفرش و شازند (سربند) به طور پيوسته و متراكم، و در شهرستانهاي خمين و محلات به صورت پراكنده ساكن ميباشد. گروه ديگر توركيك، يعني خلق “خلج” در شهرستانهاي آشتيان، تفرش و ساوه پخش شده است. منطقه خلج نشين “خلجستان” نام دارد كه در حال حاضر و در راستاي سياست يكسانسازي-فارسسازي بين دو استان مركزي و قم تقسيم شده است.
٢– مناطق ترك نشين ٥ شهرستان از مجموع ٨ شهرستان استان مركزي يعني شهرستانهاي ساوه، اراك، آشتيان، تفرش و شازند (سربند)، به عبارت ديگر بيش از دو سوم از اراضي استان مركزي، جزئي از منطقه ترك نشين پيوسته در شمال غرب كشور است.
٣- داده هاي سايت ميراث فرهنگي استان مركزي در باره خلق ترك ساكن در استان مركزي و زبان تركي رايج در اين استان فوق العاده پراكنده، ناقص، غيرتخصصي و در مواردي عاميانه، حتي جانبدارانه است. در مندرجات سايت ميراث فرهنگي كشور، در راستاي آموزش رسمي و دولتي قوميتگرايي افراطي فارسي و نژادپرستي آريائي، از زبان تركي بنام گويش ياد ميشود و به دفعات از تعبيرات نژادپرستانه غيرعلمي و مهملي مانند “نژاد ترك”، “كرد نژاد”، “نژاد آريائي” و …… سخن رفته، مقوله نژاد با مفاهيم مليت، گروههاي زباني و ائتنيسيته خلط ميشود. با اينهمه حتي از اين داده هاي مخدوش نيز ميتوان تصويري عمومي از گسترش و وضعيت خلق و زبان تركي در اين بخش از آزربايجان بدست آورد.
٣- در آغاز قرن، در اراضي اي كه امروزه استان مركزي ناميده ميشود اكثريت مطلق اهالي را تركها تشكيل ميدادند. در سالهاي ١٩٥٠ نيز وضعيت به همين منوال بوده است (به عنوان مثال در اين سالها اراك ٣٣٤ ، ساوه ٢٢٤ و محلات ١٢ مركز جمعيتي ترك داشته است). با اينهمه در اين استان در طول قرن بيستم درصد تركها به طور پيوسته در حال كاهش و درصد فارس زبانها به طور پيوسته در حال افزايش بوده است. از عوامل مهم اين روند ميتوان مهاجرت تركهاي اين استان به ديگر نواحي كشور (براي يافتن كار، ادامه تحصيل فرزندان و بالا بردن سطح زندگي)، سيل مهاجرت گروههاي غير ترك از شهرستان هاي ديگر به اين استان (در اثر ايجاد صنايع مادر، كارخانه ها و موسسات توليدي و تبديل شدن اين استان به يكي از قطبهاي صنعتي كشور) و حتي مهاجرت گروههاي غير ايراني (افغانستاني و كرد عراقي) را بر شمرد. تبديل زبان اهالي از تركي به فارسي (فارس زبان شدن تركها) در اثر سياستهاي فارس سازي دولتهاي پهلوي و جمهوري اسلامي نيز عامل بسيار مهم ديگري در كاهش جمعيتي تركان در اين استان است.
٤- بخشهاي ترك نشين استان مركزي نواحي اي از آزربايجان جنوبي ميباشند كه تحت تاثير شديدترين و موفقيت آميزترين سياستهاي فارسسازي و آسيميلاسيون ملي قرار گرفته اند. در نتيجه اين سياستها -و البته در نتيجه تعلل، كوتاهي و لاقيدي فوق العاده عميق و گسترده نخبگان و بزرگان و فرهنگيان ترك نسبت به حفظ زبان و هويت و فرهنگ ملي تركي خود- هويت، زبان و فرهنگ تركي تركان اين استان به شدت تخريب و در حال نابودي سريع و حذف شدن كامل از سطح منطقه ميباشد. نسل جديد تركهاي اين استان نه تنها غالبا با فرهنگ و هويت تركي ملي خود تماما بيگانه اند، بلكه قادر به تكلم به زبان تركي نيز نيستند. بسياري از مراكز شهري بزرگ اين استان تقريبا فارس زبان شده، زبان مناطق روستائي باقي مانده و طوائف ترك نيز به سرعت در حال گذر از تركي به فارسي است. با ادامه روند فعلي بسيار محتمل است كه در آينده بسيار نزديكي، خلق ترك در اين بخش از آزربايجان از اكثريت مطلق به اقليتي كوچك تبديل و پس از مدت كوتاهي از صحنه استان حذف شود.
٥- اين بخش از آزربايجان جنوبي و توده ترك ساكن در آن، به ياري و توجه عاجل روشنفكران، فرهنگيان و ….. بومي و غيربومي ترك نيازمند است. ميبايست كه علاوه بر تدابير سراسري براي حفظ زبان و هويت و فرهنگ تركي (رسمي و دولتي شدن زبان تركي؛ ايجاد راديو، تلويزيون، روزنامه هاي سراسري تركي؛ تاسيس انستيتو و فرهنگستان تركي تاريخ، زبان، هنر و …) در سطح استاني نيز اقدامات گسترده و فوري اي انجام پذيرد: تاكيد مدام بر اين حقيقت كه بخشهاي ترك نشين استان مركزي جزئي از آزربايجان جنوبي است؛ ضرورت تجديد نظر در تقسيمات كشوري و ادغام اين نواحي در ايالت آزربايجان؛ آغاز آموزش به زبان تركي در مدارس؛ تاسيس انجمنهاي ادبي و شعر تركي، موسيقي، عاشيقها و ….؛ برگزاري مراسم و گردهماييهاي در باره فرهنگ تركي و آزربايجاني؛ چاپ نشريات تركي؛ فشار بر مقامات محلي براي استفاده از زبان تركي در نامگذاريهاي خيابانها و…..؛ كاربرد زبان تركي در اعلانات و تابلوهاي خياباني؛ پخش برنامه هاي به تركي معيار از راديو تلويزيون محلي و …. از جمله خواستهايي ميباشند كه ميبايست در مقياس استاني با صداي بلند و پيگير بر زبان آورده شوند.
مهران بهاري
—————————————————————
خلاصه داده هاي سايت ميراث فرهنگي استان مركزي در باره گستره زبان تركي و تركزبانان استان مركزي
[1] www.markazimiras.ir/
بر اساس تقسيمات كشوري ١٣٧٥ استان مركزي به مركزيت شهر اراك، داراي ٨ شهرستان اراك، ساوه، آشتيان، تفرش، سربند (شازند)، خمين، محلات و دليجان، ١٥ بخش، ١٩ شهر، ٦٠ دهستان، ١٣٩٤ آبادي داراي سكنه و ٤٦ آبادي خالي از سكنه بوده است. مساحت كل استان مركزي حدود ٢٩١٥٢ كيلومتر مربع و استانهاي هم مرز آن عبارتند از: در شمال استانهاي تهران و قزوين، در جنوب استانهاي اصفهان و لرستان، در شرق استانهاي اصفهان و تهران و در غرب استان همدان.
شهرستان ساوه
اين شهرستان به مساحت ٨٨٥٥ كيلومتر مربع، معادل ٣٠ درصد مساحت كل استان مركزي، وسيع ترين شهرستان بوده و در شمال استان قرار گرفته است. از شمال و شمال غربي به كرج، قزوين و تاكستان، از شمال شرقي به شهريار، از جنوب شرقي به قم، از مشرق به شهرستانهاي ري و كرج، از جنوب به تفرش و از غرب به همدان محدود مي گردد. شهرستان ساوه كه جمعيتي حدود ٢٥٠ هزار نفر را در خود جاي داده است، بر اساس تقسيمات كشوري سال ١٣٧٥ داراي ٥ شهر (ساوه، زوايه، غرق آباد، مأمونيه، نوبران)، ٤ بخش به نامهاي مركزي، زرند، خرقان و نوبران و ١٢ دهستان و ٣٨٦ آبادي است:
بخش مركزي: دهستانهاي قره چاي (٣٠ آبادي)، نور علي بيگ (٣٥ آبادي)، شاهسون كندي (٣٥ آبادي) و طراز ناهيد (٣٧ آبادي).
بخش زرند: دهستانهاي خشك رود (٥٩ آبادي)، رود شور (١٧ آبادي) و حكيم آباد (٤٥ آبادي).
بخش خرقان: دهستانهاي الوير (١٩ آبادي)، عليشار (١٨ آبادي) و دوزج.
بخش نوبران: دهستانهاي كوهپايه (٢٦ آبادي)، آق كهريز (٢٩ آبادي) و بيات (٢٩ آبادي).
زبان: تركي زبان اصلي اهالي اكثريت نقاط روستايي شهرستان ساوه مي باشد (شاهسون بغدادي، اينانلو، مغنها=ايل مغان، تركمن ….). اغلب روستائيان به يك گويش تركي [منظور زبان تركي آزربايجاني است. م. ب.] و اندكي (خلجها) به گويش تركي خلجي سخن مي گويند.
فارسي تنها در شهر ساوه، شهر مأمونيه و در روستاهاي آوه و الوسجرد زبان اصلي مردم مي باشد و در ساير نقاط به عنوان زبان دوم با آن محاوره مي شود. زبان مردم ساوه، فارسي با لهجه اي محلي است ولي در ميان زبان متداول مردم، لغاتي كه منشاء مغولي و تركي دارند نيز وجود دارد. جمعيت ساكن در شهرستان ساوه به لحاظ قومي داراي تنوع قابل توجهي است. فارسي به لهجه شيرازي طايفه مستقل كله كوهيها، كردي ايل كلهر و ايل كرد، گويش خاص سنگسري ايل سنگسر، ارامني ارامنه روستا چناقچي بالا، ايل عرب خراسان كوهي، طايفه مستقل علمدار، مهاجرين كرد عراقي بازراني و افغاني هاي مهاجر به همراه اقوام فارسي عمده ديگر گويشهاي محلي اين شهرستان را تشكيل ميدهند. ايلات ترك شاهسون بغدادي و مغان، و نيز ايلات كله كوهي، سنگسريها و ايل كرد جزو ايلات كوچ رو بوده و محدوده كوچ آنها شامل اطراف ساوه، بخش زرند، خرقان، نوبران، شرق، همدان، مسيله، قم، بوئين زهرا، شهريار، كرج، پلور و لاريجان در مازندران مي باشد. مهاجرين به اين شهرستان عمدتا” جنگزده هاي جنوب كشور و نيز كردهاي عراق مي باشند. همچنين تعداد انبوهي از افغانيان مهاجر نيز در اين استان سكني گزيده و به كار مشغولند.
شهرستان اراك
شهرستان اراك (سلطان آباد؛ عراق) در جنوب غربي استان تهران قرار دارد و مركز استان مركزي محسوب مي شود. مساحت اراك ٧١٧٨،٩٨ كيلومتر مربع و يا ٢٤،٤ درصد كل مساحت استان را شامل مي شود و از لحاظ وسعت زمين شهرستان استان بعد از شهرستان ساوه است. اين شهرستان از شمال به شهرستان ساوه و تفرش، از شمال غربي به همدان، از مغرب به شهرستان ملاير، خمين و اليگودرز، از شرق به شهرستان محلات، از شمال شرقي به تفرش و آشتيان و از جنوب به شهرستان خمين و شازند محدود مي باشد. در سال ١٣٧٢ شهرستان اراك داراي ٤ نقطه شهري (اراك مركز شهرستان و همچنين مركز استان، شهر سنجان، كميجان، خنداب)، ٣ بخش و ١٨ دهستان و٣٢١ آبادي بوده است:
بخش خنداب: (٨٩ روستا) داراي دهستانهاي انارج (١١ آبادي)، جاورسيان (١٧ آبادي)، خنداب (٢٩ آبادي)، دهچال (١٩ آبادي)، سنگ سفيد (١٣ ابادي).
بخش مركزي: (١٦١ روستا) داراي دهستانهاي امان آباد (١٢ روستا)، اميريه (١١روستا)، داود آباد (٧ روستا)، ساروق (١٩ روستا)، سه ده (١٦ روستا)، شمس آباد (٢٠ روستا)، ميقان (٤١ آبادي)، مشك آبادي (١٢ روستا)، معصوميه (٢٣ روستا) .
بخش وفس: (٧١ روستا) داراي دهستانهاي اسفندان (١٥ روستا)، خسروبيگ (٢٠ روستا)، خنجين (٢٣ روستا)، ميلاجرد (١٣ روستا).
زبان: زبان بخش وفس و نيمي از بخش خنداب تركي است. خنداب يكي از پر جمعيت ترين روستاهاي بخش به شمار مي رود كه در سال ٦٨ به عنوان مركز بخش منطقه محروم شناخته شد. اين روستا با جمعيتي بالغ بر ٧٠٠٠ نفر جمعيت از سه محله تشكيل شده است: خنداب، قلعه خنداب و حصار خنداب كه اكثرا” به زبان تركي تكلم مي كنند. منطقه شراء (اسم اصلي آن در زبان تركي چرا ناميده مي شود) در سال ٦٨با ٥ دهستان، ١٠٠ روستا و ٧٥ هزار نفر جمعيت به مركزيت خنداب -كه در حال حاضر نزديك به ٩٠ هزار نفر جمعيت دارد- در آمد و از نظر تقسيمات كشوري منطقه شراء حذف و سپس به نام بخش خنداب نامگذاري شد.
ناحيه اراك محل الحاق و الصاق و اجتماع ٤ فضاي زباني است كه عبارتند از تركي در شمال، فارسي در جنوب شرقي، كردي در غرب و لري در جنوب غربي. در درون همين فضاهاي زباني و گويشي با برخي از گروههاي زباني نيز روبرو مي شويم كه حالتي كم و بيش منزوي دارند. تعدادي از روستاهاي قشلاقي به زبان لري و روستاي وفس، چهرقان، فرگ گورچان زبان تاتي و نيمي از روستاهاي بخش خنداب و شراء بالا به زبان فارسي و لهجه ملايري و بقيه ساكنين به فارسي تكلم مي كنند. در خود شهر اراك مردم به زبان فارسي با لهجه اراكي سخن مي گويند.
شهرستان تفرش
اين شهرستان در شمال شهرستان آشتيان و جنوب غربي ساوه واقع شده و مركز آن شهر تفرش است. از شمال به ساوه، از جنوب و مغرب به اراك، از شرق به قم محدود و مساحت آن حدود ٢٧٩٢ كيلومتر مربع است. در سال ١٣١٦ كشور ايران از نظر جغرافيايي به ده استان تقسيم شد و سلطان اباد با شمول قصبه هاي تفرش، فراهان، آشتيان و غيره به شهرستان تبديل و به نام اراك ناميده شد و تفرش تبديل به بخش گرديد. از سال ١٣٣٧ از شهرستان اراك جدا و با بخشهاي فراهان، آشتيان، خلجستان و نيز دهستان رودبار تبديل به شهرستان گرديد و تابع استان تهران شد. شهرستان تفرش همانند ساير شهرستان هاي استان مركزي در پي تصويب نامه سال ٦٧ هئيت وزيران از استان تهران منتزع و جزء استان مركزي قرار گرفت. در سال ١٣٧٠ شهرستان تفرش شامل ١٣١ آبادي بود.
بخش مركزي: دهستانهاي بازرجان (٢٨ روستا)، دهستان خانك (١٢ روستا)، دهستان رودبار (٢٨ روستا).
بخش فراهان: دهستانهاي فرمهين (٤٨ روستا). دهستان فشك (١٥ روستا).
زبان: در بخش مركزي تفرش بسيار از اهالي به زبان تركي تكلم مي كنند. غالب اهالي اين شهرستان به فارسي سخن مي گويند.
شهرستان آشتيان
در مركز شرق استان مركزي و در شمال شهرستان اراك واقع و مركز آن شهرستان آشتيان است. اين شهرستان در سال ٥٦ از تفرش جدا و به شهرستان تبديل شده است. از شمال به تفرش و قم و از جنوب به اراك و محلات محدود گشته و ١٣٤٨ كيلومتر مربع مساحت دارد كه از اين لحاظ كوچكترين شهرستان استان مركزي است. طبق آمار سال ٧٥ جمعيتي بالغ بر ٢٢ هزار نفر را درخود جاي داده است. طبق تقسيمات كشوري شهرستان آشتيان داراي يك نقطه شهري به نام آشتيان، يك بخش مركزي، سه دهستان سياوشان، كرگزان، مزرعه نو و ١٠١ آبادي است.
زبان: سه گروه قومي در منطقه ساكن مي باشند كه شامل اقوام ترك، خلج، فارس مي باشند. زبانهاي تركي و خلجي، گويشهاي فارسي محلي (لهجه آشتيان) عمده گوشيهاي منطقه مي باشند. در شهر آشتيان و چند روستا به زبان فارسي با لهجه خاص منطقه آشتيان، مابقي به زبان خلجي (ترك قديم) [منظور توركي خلجي مدرن است. م.ب.] و تركي معمولي [منظور تركي آزربايجاني است. م.ب.] صحبت مي كنند. اهالي آشتيان عموما” آريايي نژاد مي باشند ولي نفوذ اقوام ترك زبان نيز در اين ميان قابل مشاهده است.
شهرستان سربند
اين شهرستان به مركزيت شازند با وسعت٢٨٢٧،٤٩ كيلومتر مربع از توابع استان مركزي مي باشد. از شمال و از شرق به شهرستان اراك، از غرب به شهرستان ملاير و بروجرد، از جنوب به شهرستان بروجرد، اليگودرز و خمين محدود مي شود. شهرستان سربند داراي ٢ شهر، ٢ بخش، ٧ دهستان و ٢٣١ روستا مي باشد.
بخش مركزي: شامل دهستانهاي آستانه ( ٢٣ روستا) ، پل دو آب (٣٩ روستا)، زاليان (٢٣ روستا)، قره خانوار.
بخش هند و در: شامل دهستانهاي سربند (٦٦ روستا)، مالمير (٢٥ روستا).
زبان: منطقه سربند آخرين نقطه تركيب و اختلاط زباني است كه از يك سو تركي و از ديگري فارسي، لري، ارمني و كردي در تضاد و تجانس با يكديگرند. اگر چه به جز اقليت ارامنه بقيه سعي دارند خود را فارسي زبان جلوه دهند ليكن گويش محلي بويژه با لهجه هاي كاملاً آشكار نشان از وجود چند زباني را در منطقه مي نمايد . فارسي با لهجه محلي، گويش تركي محلي [منظور زبان تركي آزربايجاني است. م.ب.]، گويش لري و گويش ارمني، گوناگوني گويشهاي منطقه را تشكيل مي دهند. زبان تركي در اكثر روستاهاي اطراف سربند رايج است. روستاهاي فارسي نشين به نسبت بيشتر از روستاهاي ترك نشين است (؟) و در زبان ايشان ته لهجه اي ديده مي شود. اهالي شهرستان شازند اكثرا” (؟) به زبان و لهجه محلي فارسي دري متمايل به لري و تركي تكلم مي كنند. گويشهاي تركي و لري نيز از اقليتهاي زباني محل مي باشند. [عمده فارس زبانهاي اين شهرستان از تركهاي فارس زبان شده تشكيل ميشود، مراد از فارسي دري متمايل به تركي، لهجه هاي كاملا آشكار و يا ته لهجه همين است. م.ب.]
زبان تركي برخي از اهالي اين منطقه منشعب از آسياي مركزي است. اكثريت اهالي اين منطقه از مردم نژاد ميانه ايران مي باشند كه رخنه اقوام ترك زبان از ساليان قيل در اين محل كاملا” مشهود است.
شهرستان خمين
جنوبي ترين شهرستان استان مركزي از شمال و شمال غربي به شهرستان اراك و سربند، از شمال شرقي و از شرق به بخش مركزي شهرستان محلات، از جنوب به بخش مركزي شهرستان گلپايگان (استان اصفهان) و از غرب به بخش چاپلق (غربي) شهرستان اليگودرز (استان لرستان) محدود مي گردد. اين شهرستان به سال ١٣٧٠ داراي بك بخش مركزي و ٧ دهستان آشناخور (١٣ آبادي)، چهارچشمه (٢٨ ابادي)، حمزه لو (٢٤ ابادي)، خرمدشت (٣١ ابادي)، رستاق (٢١ آبادي)، صالحان (٣٥ آبادي) و گله زن (٣٠ ابادي) مي باشد.
زبان: شهرستان خمين، از مراكزي است كه به علت وجود دشت هاي حاصلخيز مهاجر پذير بوده است و اقوام مختلف در اين منطقه به چشم مي خورد. در شهرستان خمين زبان تركي در غرب، شرق و شمال و زبان فارسي در مركز و جنوب رواج دارد. اغلب اهالي شهرستان خمين به زبان فارسي با لهجه محلي تكلم كرده، در شهر خمين زبان هاي تركي و لري نيز رواج دارد. گويشهاي محلي اي چون تركي و اندكي دري نيز در منطقه رايج مي باشد. در دهستان هاي چهار چشمه و حمزه لو مردم به زبان تركي تكلم مي كنند. همسايگان روستاي مكان، همچنين همسايگان روستاي خوگان نيز ترك زبان هستند. روستاهاي اطراف شهر خمين فارس زبان هستند . امروزه در گروه هاي ترك زبان منطقه به خوبي مشاهده مي شود كه زبان تركي كم كم به دست فراموشي سپرده مي شود و بجز چند روستا جوانان رغبتي به يادگيري و استفاده از آن ندارند. مردم اين منطقه از همان نژاد مردم ميانه ايران مي باشند ولي رخنه اقوام ترك و لر در آن جا كاملا” مشهود است.
شهرستان محلات
اين شهرستان كه از شمال به قم و آشتيان، از جنوب به اصفهان و گلپايگان، از غرب به خمين و اراك و از شرق به دليجان محدود مي باشد در جنوب شرقي استان مركزي واقع گرديده است. شهرستان محلات در سال ١٣٧٠ داراي ٢ شهر به نامهاي محلات و نيمور، يك بخش مركزي و ٢ دهستان به نامهاي باقرآباد (٤٨ آبادي) و خورهه (١٣ ابادي)، (و حومه ؟) با ٦١ آبادي بوده است.
زبان: اغلب اهالي شهرستان محلات به زبان فارسي با لهجه اي محلي تكلم كرده ولي گويشهاي محلي اي چون تركي، لري نيز در محل رايج مي باشد. اهالي روستاي بزيجاني و عيسي آباد، از اقوام ترك مي باشند. گويش اهالي روستاي بزيجان تركي با لهجه محلي است. تمامي اهالي به زبان تركي صحبت مي كنند و همچنين همگي اهالي كاملاً به زبان فارسي مسلط مي باشند . اهالي دو روستاي سعادت آباد و امير آباد هم به تركي صحبت مي كنند و اين مردمان نيز فارسي را خوب مي فهمند. طبق آمار سال ٦٥، بيش از ٩٩ درصد از مردم منطقه مي توانستند به زبان فارسي صحبت كنند كه در مقايسه با متوسط استان مركزي كه فقط ٩٤،٨ درصد از جمعيت اين خصوصيت را داشتند تفاوت محسوسي دارد.
گئرچه‌يه هو!!!